وقتی از مهارت صحبت میکنیم، معمولاً ذهنمان به سمت چیزهایی میرود که میشود برایشان مدرک گرفت. کار با PLC، طراحی مدار، برنامهنویسی، نقشهخوانی، جوشکاری، تعمیرات، کار با تجهیزات صنعتی یا هر تخصص دیگری که در هنرستان، دانشگاه یا دورههای آموزشی یاد گرفتهایم.
این مهارتها مهم هستند و پایه ورود به بسیاری از مشاغل فنی و صنعتی را تشکیل میدهند. اما واقعیت محیط کار این است که بخشی از مهمترین مهارتهای یک فرد، اصلاً در هیچ مدرکی نوشته نمیشوند.
کسی به شما مدرک «اعتمادسازی» نمیدهد. برای «شفاف صحبت کردن» گواهینامه صادر نمیکنند. هیچ آموزشگاهی مدرکی با عنوان «توانایی آرام نگه داشتن یک تیم در شرایط بحرانی» ارائه نمیدهد.
با این حال، دقیقاً همین مهارتها هستند که در بسیاری از مواقع مسیر شغلی افراد را تغییر میدهند. شاید به همین دلیل است که بارها دیدهایم دو نفر با تخصص فنی تقریباً یکسان، مسیرهای کاملاً متفاوتی را طی میکنند. یکی سالها در همان جایگاه اولیه باقی میماند و دیگری به مرور به مسئول پروژه، سرپرست یا مدیر تبدیل میشود. نه به این دلیل که اتفاق خاصی رخ داده است، بلکه چون مجموعهای از تواناییها را یاد گرفته که کمتر کسی آنها را به عنوان «مهارت» میشناسد.
آدمها همیشه به خاطر بلد نبودن کار حذف نمیشوند
یک جمله را سالهاست در محیطهای کاری میبینم و هرچه تجربه بیشتری به دست میآورم، بیشتر به آن اعتقاد پیدا میکنم:
خیلی از افراد به خاطر بلد نبودن کار حذف نمیشوند؛ به خاطر بلد نبودن کار کردن حذف میشوند.
این دو جمله شبیه هم هستند، اما تفاوت بزرگی دارند.
بلد بودن کار یعنی دانش فنی. یعنی بدانید چگونه یک تجهیز را تعمیر کنید، یک سیستم را بررسی کنید، یک مدار را طراحی کنید یا یک مشکل تخصصی را حل کنید.
اما بلد بودن کار کردن یعنی بتوانید همین دانش را در یک محیط واقعی، کنار آدمهای واقعی و تحت فشارهای واقعی به نتیجه برسانید؛ یعنی بتوانید ارتباط برقرار کنید، مسئولیت بپذیرید، گزارش درست ارائه دهید و در شرایط دشوار تصمیم مناسب بگیرید.
این همان نقطهای است که بسیاری از افراد متخصص از آن غافل میشوند.
یک مثال واقعی از محیط صنعت
فرض کنید در یک کارخانه، دو تکنسین برق مشغول کار هستند. هر دو تحصیلات مشابهی دارند، هر دو دورههای تخصصی گذراندهاند، هر دو تجربه تعمیر تجهیزات صنعتی را دارند و از نظر فنی، تفاوت چشمگیری بین آنها وجود ندارد.
حالا یکی از دستگاههای اصلی کارخانه به دلیل خرابی یک قطعه متوقف میشود. خط تولید خوابیده و مدیر تولید با عجله خودش را به محل میرساند. اولین سؤال طبیعی او این است: «مشکل چیست؟»
نفر اول بدون اینکه تصویر دقیقی از وضعیت ارائه دهد، پاسخ میدهد:
«دارم بررسی میکنم… احتمالاً مشکل از سنسور باشد… شاید هم از PLC باشد… هنوز مشخص نیست.»
حرف او اشتباه نیست؛ اما یک مشکل دارد: مدیر هنوز نمیداند دقیقاً چه اتفاقی افتاده، چقدر باید منتظر بماند و آیا لازم است تصمیم دیگری بگیرد یا نه.
حالا پاسخ نفر دوم را ببینید:
«احتمال زیاد مشکل از سنسور دماست. برای اینکه تولید کاملاً متوقف نشود، فعلاً خط را در حالت دستی نگه داشتهایم. اگر مشکل فقط سنسور باشد، احتمالاً تا دو ساعت آینده حل میشود. اگر نیاز به تعویض قطعه باشد، حدود سه ساعت زمان لازم داریم.»
دقت کنید! او هنوز تعمیر را تمام نکرده است؛ حتی ممکن است تشخیص اولیه بعداً تغییر کند. اما یک تفاوت مهم وجود دارد: او فقط در حال پیدا کردن مشکل نیست؛ شرایط را مدیریت کرده است، به مدیر اطلاعات داده است، برای ادامه کار زمانبندی ارائه کرده است و باعث شده دیگران بدانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
همین تفاوتهای کوچک، در طول چند سال به تفاوتهای بزرگ در مسیر شغلی افراد تبدیل میشوند.
مدیران فقط دنبال متخصصترین فرد نیستند
بسیاری از افراد تصور میکنند مدیران فقط به دنبال قویترین نیروی فنی هستند. اما تجربه محیطهای صنعتی نشان میدهد همیشه اینطور نیست.
مدیران بیشتر از هر چیز دنبال کسی هستند که بتوانند روی او حساب کنند. کسی که اگر مسئولیتی به او سپرده شد، مجبور نباشند دائماً پیگیر وضعیت کار باشند. کسی که وقتی مشکلی پیش آمد، آن را پنهان نکند، دلیل مشکل را توضیح دهد، راهحل پیشنهاد کند، زمان تقریبی اعلام کند. اگر اشتباهی کرده، مسئولیت آن را بپذیرد و اگر چیزی را نمیداند، صادقانه بیان کند.
چنین فردی حتی اگر از نظر فنی، بهترین فرد مجموعه نباشد، معمولاً سریعتر رشد میکند. چون سازمانها فقط به متخصص نیاز ندارند؛ به افراد قابل اعتماد نیاز دارند.
مهارت فنی هنوز هم مهمترین پایه مسیر حرفهای است
ممکن است بعد از خواندن این مطالب، این تصور ایجاد شود که مهارت فنی اهمیت کمتری دارد. اما واقعیت کاملاً برعکس است. هیچ فردی بدون تخصص فنی نمیتواند در یک شغل فنی دوام بیاورد.
اگر دانش و توانایی لازم را نداشته باشید، دیر یا زود این ضعف خودش را نشان خواهد داد. اما اشتباه از جایی شروع میشود که تصور کنیم همه چیز فقط به مهارت فنی وابسته است.
واقعیت این است که تخصص، شما را وارد بازی میکند. اما مهارتهای دیگری تعیین میکنند تا چه اندازه میتوانید پیشرفت کنید.
صنعت چیزی را از شما انتظار دارد که کمتر کسی آن را آموزش میدهد
یکی از عجیبترین تناقضهایی که در محیطهای فنی دیدهام همین است. در هنرستان، دانشگاه یا حتی بسیاری از دورههای تخصصی، بیشتر زمان صرف آموزش مسائل فنی میشود؛ طراحی، تعمیر، برنامهنویسی، نقشهخوانی، محاسبات و دهها موضوع دیگر. اما وقتی وارد صنعت میشوید، ناگهان متوجه میشوید از شما انتظار دارند کارهایی را بلد باشید که هیچوقت کسی آنها را به شما آموزش نداده است.
در فضای مشاغل فنی، از شما انتظار دارند بتوانید با کارفرما صحبت کنید، بتوانید با یک استادکار باتجربه اختلافنظر را مدیریت کنید، بتوانید در شرایط بحرانی آرامش خودتان را حفظ کنید، بتوانید به مدیر گزارش دقیق بدهید، بتوانید مسئولیت یک اشتباه را بپذیرید، بتوانید یک تصمیم سخت بگیرید و…
جالب اینجاست که اگر این مهارتها را نداشته باشید، کمتر کسی میگوید:
«این فرد آموزش لازم را ندیده است.»
معمولاً گفته میشود:
- «دل و جرئت ندارد»
- «این کاره نیست»
- «اخلاق ندارد»
- «برای مسئولیت مناسب نیست»
در حالی که همه اینها مهارت هستند؛ مهارتهایی که میتوان آنها را یاد گرفت، تمرین کرد و بهتر شد.
چرا کمتر کسی درباره این مهارتها صحبت میکند؟
یکی از دلایل اصلی، این است که نتیجه این مهارتها بهراحتی اندازهگیری نمیشود. اگر کسی بتواند یک اینورتر را تعمیر کند، همه متوجه میشوند. اگر کسی بتواند یک مدار را طراحی کند، نتیجه کارش مشخص است.
اما اگر کسی بتواند در یک جلسه پرتنش، اختلاف بین کارفرما و تیم اجرایی را مدیریت کند، کمتر کسی متوجه میشود چه تواناییای پشت این موفقیت وجود داشته است. اگر یک سرپرست پروژه بتواند قبل از تبدیل شدن یک اختلاف کوچک به بحران، آن را حل کند، شاید اصلاً کسی متوجه نشود چه اتفاقی افتاده است.
بخش زیادی از ارزش این مهارتها دقیقاً در همین نادیده ماندن آنهاست. وقتی درست انجام شوند، کمتر دیده میشوند. اما نبودشان خیلی سریع خودش را نشان میدهد.
مسیر پیشرفت شغلی فقط از دل تخصص نمیگذرد
شاید تا پیش از این، تصور میکردم مسیر پیشرفت شغلی یک خط مستقیم است:
هرچه بیشتر یاد بگیری، جلوتر میروی و هرچه فنیتر شوی، موفقتر میشوی.
امروز هنوز هم معتقدم یادگیری تخصص، مهمترین سرمایه هر فرد فنی است. اما دیگر مطمئن نیستم که این سرمایه بهتنهایی کافی باشد.
بارها دیدهام افرادی که ساعتها برای یادگیری نرمافزارهای جدید، تجهیزات جدید یا فناوریهای جدید زمان گذاشتهاند، اما برای بهتر صحبت کردن، بهتر گوش دادن، بهتر تصمیم گرفتن یا بهتر مدیریت کردن، حتی یک ساعت هم وقت نگذاشتهاند. در نتیجه، تخصصشان رشد کرده، اما موقعیت شغلیشان نه.
در مقابل، افرادی را دیدهام که علاوه بر یادگیری مسائل فنی، روی رفتار حرفهای خودشان هم کار کردهاند. یاد گرفتهاند چگونه جلسه برگزار کنند، چگونه گزارش بنویسند، چگونه از تصمیم خود دفاع کنند، چگونه انتقاد را بپذیرند، چگونه اعتماد دیگران را به دست بیاورند و… و همینها باعث شده فرصتهایی نصیبشان شود که دیگران حتی از وجود آن فرصتها خبر نداشتند.
شاید وقت آن رسیده باشد تعریفمان از «آدم فنی» را تغییر دهیم
وقتی میگوییم یا میشنویم یک نفر فنی است، ذهنمان فقط به تخصص او میرود.
اینکه چقدر تعمیرکار خوبی است، چقدر برنامهنویس خوبی است، چقدر مهندس توانمندی است.
اما شاید تعریف کاملتر این باشد که یک فرد فنی کسی است که:
- علاوه بر دانش تخصصی، بتواند در یک محیط واقعی هم اثرگذار باشد.
- فقط دستگاهها را نمیشناسد؛ آدمها را هم میشناسد.
- فقط مسئله را حل نمیکند؛ اعتماد هم ایجاد میکند.
- فقط کار انجام نمیدهد؛ مسئولیت هم میپذیرد.
- فقط جواب سؤال را نمیدهد؛ اطمینان هم منتقل میکند.
تفاوت بسیاری از افراد موفق در صنعت دقیقاً همینجاست.
حرف آخر
تخصص فنی، پایه مسیر حرفهای است؛ اما تمام مسیر نیست. بخش مهمی از آینده شغلی ما را مهارتهایی میسازند که کمتر درباره آنها صحبت میشود؛ مهارتهایی مثل ایجاد اعتماد، برقراری ارتباط مؤثر، مسئولیتپذیری، تصمیمگیری، مدیریت شرایط دشوار و توانایی کار کردن با آدمها.
شاید به همین دلیل است که گاهی دو نفر با دانش فنی تقریباً یکسان، چند سال بعد در دو نقطه کاملاً متفاوت ایستادهاند. یکی هنوز منتظر است کسی تواناییهایش را ببیند و دیگری، بدون اینکه الزاماً فنیترین فرد مجموعه باشد، به کسی تبدیل شده که همه برای سپردن مسئولیتهای بزرگتر، اول از همه به او فکر میکنند.
در نوشتههای بعدی، درباره هرکدام از این مهارتهای نادیدنی صنعت جداگانه صحبت خواهیم کرد؛ مهارتهایی که شاید در هنرستان و دانشگاه به ما آموزش داده نشود، اما در دنیای واقعی، آینده شغلی بسیاری از افراد فنی را رقم میزند.